محمد بن حسين البيهقي
1008
تاريخ بيهقى ( فارسي )
مرحوم دكتر فياض ) ( 26 ) - پيش بردند : يعنى پيش امير ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 27 ) - ايشان را : يعنى قاصدان را ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ص 881 ( 1 ) - راه بيراه : راه دشوارگذار و كم رفت و آمد و غير مسلوك ، فردوسى فرمايد : از آن نامداران دو صد برگزيد * بدان راه بيراه شد ناپديد ( نقل از لغتنامه ) ( 2 ) - متنكر : ناشناس يا ناشناخت ، اسم فاعل از تنكر مصدر باب تفعل از مجرد نكره بمعنى ناشناسائى ( 3 ) - فترات : بفتح اول و دوم ضعفها و سستىها و شكستگيها جمع فترت ( 4 ) - دريافته آيد : تدارك و تلافى شود ( 5 ) - پس برسانند : پس به ديگران نيز اين خبر را برسانند تا همه مطلع شوند ( 6 ) - اطلاق مىكند : بكسر اول و سكون دوم مجازا يعنى خرج مىكند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 265 شمارهء ( 4 ) ( 7 ) - براستاى : دربارهء ، شبه حرف اضافه ( 8 ) - تلافى فرموده آيد : تدارك و دريافته شود ( 9 ) - خدمت وفادارى : خدمت پيمان نگاه - داشتن ، اضافهء بيانى ( 10 ) - متوارى جاى : بضم اول و فتح دوم نهانگاه ، اسم مركب ( 11 ) - بده دوازده روز : دوازده روز پس از آن ( 12 ) - ابراهيم ينال : برادر مادرى طغرل - بن ميكائيل بن سلجوق ( 13 ) - هزاهز : بفتح اول و كسر چهارم شور و غوغا ( 14 ) - مقدم : پيشوا ص 882 ( 1 ) - حصانت : بفتح اول استوارى ( 2 ) - معنى جمله : مانند ريگى در چشم دشمن است كه مىخواهد زودتر آن را بيرون آورد به كنايه يعنى شهر را تسخير كند ( 3 ) - خطر : قدر و اهميت ( 4 ) - دست با لشكرى برآوردن : با لشكرى معارضه و مقابله كردن ( 5 ) - به كار است : به كار مىآيد و بايسته و ضرور است ( 6 ) - بالا گرفته است : شعلهور شده و برافروخته است ( 7 ) - دست به خون و غارت شسته : صفت مركب ساختهشده از مادهء فعل ماضى گروهى موصوف ( 8 ) - روى نيست : مصلحت نيست ( 9 ) - موفق امام صاحب حديثان : موفق پيشواى اصحاب حديث - موفق : موفق نيشابورى خواجه امام موفق هبة الدين محمد بن حسين وى جزء بزرگانى بود كه در نيشابور به هنگام سلجوقيان مقيم بود و تسليم شهر را به ابراهيم ينال برادر طغرل تصويب كرد ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) - صاحب حديثان يا اصحاب حديث مالك و شافعى و سفيان ثورى و احمد بن حنبل و اصحاب و غيرهم ( لغتنامهء دهخدا ) ( 10 ) - خير خير : بكسر اول و چهارم بىسبب و بيهوده و رايگان و آسان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 707 شمارهء ( 20 ) ( 11 ) - سباشى تگين : خويش و صاحب جيش ايلگ خان كه سمت حكومت خراسان را در آن زمان پيدا كرد ( نقل از لغتنامه ) ( 12 ) - مى - كرده آيد : همانا انجام داده مىشود ، پيش آوردن « مى » براى تأكيد است ( 13 ) - ملتان : بضم اول و سكون دوم مولتان - شهرى است ميان قندهار و لاهور و از ولايات سند ( 14 ) - بازار عاشقان : بازارى بوده است در بلخ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 234 شمارهء ( 2 ) ( 15 ) - مستغل : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم و تشديد چهارم مفتوح ملك كه از آن غله